فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

نگاهی به فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

یکی از زیباترین سکانس های فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی مربوط به درگیری جو با قاتل مادرش است. جو وقتی می فهمد مادرش در آرامش مرده خودش و قاتل را در یک وضعیت مشابه یافت می کند، وضعیتی که قربانی اند، بنابراین به او مسکن می دهد و با همخوانی آهنگی که از رادیو پخش می شود و گرفتن دست همدیگر یکی از عجیب ترین صحنه های فیلم به تصویر کشیده می شود.

آنچه در این مطلب خواهید خواند:

فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

مشخصات فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

  • عنوان فیلم: You Were Never Really Here
  • سال ساخت: 2017
  • کارگردان: لین رمزی
  • بازیگران: خواکین فینیکس، الستاندرو نیوولا

 

خلاصه داستان فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

فیلم درباره سرباز و مامور سابق FBI به نام جو (خواکین فونیکس) است که حالا تبدیل به یک مزدور شده و مشکلات روحی و روانی شدیدی نیز دارد. جو در آخرین ماموریت خود توسط یک سناتور استخدام می شود تا دختر کوچکش را که گمان می رود برده جنسی شده باشد بیابد و هرطور که شده او را به خانه بازگرداند. ماموریتی که به نظر نمی رسد برای جو تفاوتی با فعالیت های سابقش داشته باشد اما …

نقد فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

از جهات بسیاری می توان فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی را با شاهکار راننده تاکسی (Taxi Driver) اسکورسیزی مقایسه کرد. اما باید بگویم لین رمزی خیلی خوب توانسته اثر خودش را متفاوت تر اما موفق و ماندگار بسازد. شخصیت اول هر دو داستان کهنه سربازی زخم خورده از جنگ است که به دنبال اجرای عدالت به شیوه خود هستند. اما همه داستان جو به اینجا ختم نمی شود. او زخم خورده بدرفتاری هایی است که در کودکی دیده و ذهنش همواره با هجوم و تداعی خاطرات تلخ کودکی و ظلم به کودکان جنگ بمباران می شود. جو اما با مزدوری و بازگرداندن دخترکان گمشده به آغوش خانواده در جستجوی آرامش درونی خود نیز هست، هر چند خود را شایسته آن نمی داند و به گونه ای از آن گریزان هم هست: شکلات سبز را دوست دارد اما قبل از بلعیدن آن را له می کند! او خود را شایسته بخشش نمی داند و تنبیهی که برای خودش در نظر دارد مرگ است! اما، شهامت رویارویی با این مرگ را هم ندارد و همیشه در آخرین لحظه بر می گردد مثل صحنه ای که مادرش را به آب می سپارد اما سنگ ها را به جای بستن به جسد او در جیب خودش گذاشته و در آخرین لحظه بر می گردد یا لحظات پی در پی ای که سعی دارد با پلاستیک خود را خفه کند. احساسی متشکل از ترس و کاری که ناتمام مانده همواره او را پس می کشد و از مرگ دور می کند. بر خلاف تراویس که ابایی از مرگ نداشت و تنها تقدیر (خالی بودن اسلحه) بود که او را پس کشید.

جو هم مثل تراویس در مقابل خانواده خود را مسئول می بیند و نگاهش به این قضیه سنتی است اما بر خلاف راننده تاکسی این بار خانواده پشت نامه ها پنهان نمی شود و شاهد خوش و بش های جو با مادرش هستیم؛ گویی روی خشونت او پشت در می ماند و روی دیگر این شخصیت که هنوز کودک باقی مانده وارد خانه می شود. بر خلاف راننده تاکسی، فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی شما را به خودتان وا نمی گذارد تا آن را کند و کاو کنید و انگیزه های جو تا حدود زیادی عریان است و فیلم با فلش بک های کوتاه و شیوه روایی روانش قدم به قدم با شما در مسیر کشف راز و رمز فیلم همراه است.

خشونت های پدر در بچگی و صحنه های جنگی که تجربه کرده باعث شده تا تنها خشونت دوای تسکین دردش باشد. جو از عشق و زندگی آرام گریزان است اما آن را برای دیگران طلب می کند. برخورد او با دخترک رنج دیده قصه در واقع برخورد او با کودکی خودش است که نابود شده و یادآور زندگی خوبی است که هرگز اتفاق نیفتاد.

یکی از زیباترین سکانس های فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی مربوط به درگیری جو با قاتل مادرش است. جو وقتی می فهمد مادرش در آرامش مرده خودش و قاتل را در یک وضعیت مشابه یافت می کند، وضعیتی که قربانی اند، بنابراین به او مسکن می دهد و با همخوانی آهنگی که از رادیو پخش می شود و گرفتن دست همدیگر یکی از عجیب ترین صحنه های فیلم به تصویر کشیده می شود. اینجا نقطه عطفی است برای جو که سرچشمه تمام مشکلات روانی اش بر می گردد به پدر و آن زمانی که نتوانست مادرش را از زیر بار ظلم پدر نجات دهد. پس چه کار باید کرد؟ شاید بتوان با نجات دخترک این درد را تسکین بخشید و گوشه ای از گناه را جبران نمود؟! اما در سکانس نجات دخترک با صحنه ای غیرمنتظره مواجه می شویم: دخترک خود برای نجاتش دست به کار شده و فرماندار را به قتل رسانده و الان در حال خوردن غذایش است! آیا جو دیگری متولد شده؟ در این مرحله دیگر جو از هم می پاشد و خود را ضعیف خطاب می کند! چرا او نتوانست مثل نینا این کار را در قبال پدرش انجام دهد؟

سکانس پایانی فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی بی نظیر است. جو دیگر خودش را نمی شناسد و چیزی برای از دست دادن باقی نمانده و بالاخره خودکشی می کند اما آب از آب تکان نمی خورد و هیچ کس متوجه نمی شود! حتی پیشخدمت بوی خون را حس نمی کند و صورتحساب را روی میز می گذارد! و بعد: جو پاشو، بریم. روز قشنگیه! هنوز امید هست! دیگر مانعی جلوی آنها نیست و ظالمین رفته اند. حالا وقت آن است که دیگر زندگی را بر خود سخت نگیرند و مسیر متفاوتی در پیش گیرند. پس صحنه نمادین خودکشی او در خیال در واقع خودکشی جو قدیمی و خداحافظی با درد و رنج گذشته بود!

از استعداد کارگردانی لین رمزی حرف برای گفتن زیاد است. میزانسن، زوایه دوربین و نماهای انتخاب شده او مثل نماهای رو به بالا و نماهای اینسرت و یا نمایش سکانس نجات دادن نینا از روسپی خانه که از زبان دوربین های مداربسته پخش می شود خیلی عالی ساخته و پرداخته شده است. رمزی به هیچ عنوان روحیه خشن اسکورسیزی را ندارد و خشونت فیلم را در حاشیه نگه می دارد تا در نهایت روزنه های امید را روی شخصیت های فیلمش بتاباند.

گالری تصاویر فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *