روایت در تئاتر چیست؟ نقش بدن بازیگر در خلق معنا و روایت

روایت در تئاتر چیست؟ نقش بدن بازیگر در خلق معنا و روایت

روایت در تئاتر چگونه شکل می‌گیرد؟ بررسی نقش بدن، حضور، میزانسن و رابطه بازیگر و تماشاگر در روایت‌سازی تئاتری با نگاهی به نظریه‌های معاصر اجرا.

تئاتر و بدن؛ وقتی روایت روی صحنه نفس می‌کشد

در سینما، روایت اغلب از دل تصویر و تدوین شکل می‌گیرد؛ اما در تئاتر، پیش از آنکه نوبت به دیالوگ برسد، بدن شروع به روایت کردن می‌کند.

گاهی یک سکوت، یک مکث، یک قدم به عقب یا لرزش دست بازیگر، بیش از چند صفحه دیالوگ درباره شخصیت سخن می‌گوید. تماشاگر تئاتر تنها شاهد یک داستان نیست؛ او در برابر انسانی زنده نشسته که روایت را در همان لحظه زندگی می‌کند.

شاید به همین دلیل است که تئاتر را نمی‌توان صرفاً «ادبیات روی صحنه» دانست. تئاتر، هنر حضور است؛ و بدن، نخستین زبان این حضور.

 

روایت در تئاتر؛ فراتر از متن نمایشنامه

وقتی از روایت در تئاتر صحبت می‌کنیم، بسیاری بلافاصله به نمایشنامه فکر می‌کنند. بدون تردید متن یکی از ارکان مهم نمایش است، اما روایت تئاتری هرگز تنها از کلمات ساخته نمی‌شود.

پیتر بروک، کارگردان برجسته تئاتر، در کتاب فضای خالی (The Empty Space)  می‌نویسد:

«کافی است انسانی از فضایی عبور کند و شخص دیگری او را تماشا کند؛ همین برای آغاز یک رویداد تئاتری کافی است.» (Brook, 1968)

این جمله به‌خوبی نشان می‌دهد که روایت تئاتر، پیش از هر چیز، از رابطه میان بازیگر، بدن، فضا و تماشاگر آغاز می‌شود.

 

بدن؛ نخستین ابزار روایت

پیش از آنکه انسان نوشتن را بیاموزد، با بدن خود روایت می‌کرد. اشاره‌ها، حالت چهره، فاصله گرفتن، نزدیک شدن، ایستادن و حرکت کردن، همگی حامل معنا بودند. تئاتر این زبان کهن را حفظ کرده است.

بدن بازیگر فقط وسیله اجرای نقش نیست؛ بلکه خودِ روایت است. فرض کنید بازیگری وارد صحنه می‌شود. او هنوز هیچ جمله‌ای نگفته است. اما نحوه راه رفتن، سرعت حرکت، وضعیت شانه‌ها، جهت نگاه و حتی ریتم نفس کشیدن او، اطلاعاتی درباره شخصیت در اختیار تماشاگر قرار می‌دهد.

پیش از آنکه کلمات وارد صحنه شوند، بدن شروع به روایت کرده است.

 

چرا حضور زنده، تئاتر را از سینما متمایز می‌کند؟

یکی از بنیادی‌ترین تفاوت‌های تئاتر و سینما در مفهوم «حضور» است. فیلم، تجربه‌ای ثبت‌شده است؛ اما اجرای تئاتر هر شب دوباره متولد می‌شود. همین ویژگی باعث می‌شود روایت تئاتری، رویدادی زنده و تکرارناپذیر باشد.

اگر بازیگری امشب یک مکث کوتاه‌تر داشته باشد یا لحظه‌ای بیشتر به مخاطب نگاه کند، تجربه روایت تغییر می‌کند. بنابراین روایت در تئاتر، چیزی ثابت و از پیش منجمد نیست؛ بلکه در تعامل میان بازیگر و تماشاگر شکل می‌گیرد.

به تعبیر ریچارد شکنر، نظریه‌پرداز مطالعات اجرا، اجرا یک «رفتار بازآفریده» (Restored Behavior) است؛ رفتاری که هر بار دوباره جان می‌گیرد و هر اجرا می‌تواند کیفیتی متفاوت پیدا کند  (Schechner, 2003).

 

سکوت هم روایت می‌کند

یکی از اشتباهات رایج این است که تصور کنیم روایت فقط از طریق دیالوگ شکل می‌گیرد. در تئاتر، سکوت گاهی از کلمات گویاتر است. مکثی کوتاه پیش از پاسخ، نگاه ممتد به نقطه‌ای دور یا فاصله گرفتن دو شخصیت از یکدیگر، همگی بخشی از روایت هستند.

ساموئل بکت در بسیاری از نمایشنامه‌های خود، به‌ویژه در انتظار گودو، نشان داد که سکوت و انتظار می‌توانند به اندازه گفت‌وگو، معنا تولید کنند.

در چنین آثاری، آنچه «اتفاق نمی‌افتد» گاهی مهم‌تر از آن چیزی است که روی صحنه رخ می‌دهد.

 

میزانسن؛ روایت در فضا

در سینما، دوربین نگاه مخاطب را هدایت می‌کند؛ اما در تئاتر این وظیفه بیشتر بر عهده میزانسن است. جایگاه بازیگران، فاصله میان آن‌ها، مسیر حرکت، نور، دکور و حتی فضای خالی صحنه، همگی در روایت نقش دارند.

برای مثال، اگر دو شخصیت در دو سوی صحنه و با فاصله زیاد از یکدیگر قرار بگیرند، پیش از آنکه دیالوگی رد و بدل شود، تماشاگر احساس جدایی یا تنش را درک می‌کند.

به همین دلیل میزانسن در تئاتر تنها یک انتخاب زیبایی‌شناختی نیست؛ بلکه بخشی از زبان روایت است.

 

آیا تئاتر بدون کلام هم می‌تواند روایت داشته باشد؟

پاسخ کوتاه، بله است.

نمایش‌های مبتنی بر پانتومیم، تئاتر فیزیکال، رقص‌تئاتر و بسیاری از اجراهای معاصر نشان داده‌اند که روایت الزاماً به گفت‌وگو وابسته نیست.

در این آثار، حرکت بدن، ریتم، فضا، نور و موسیقی جایگزین واژه‌ها می‌شوند. تماشاگر همچنان داستان را دنبال می‌کند، اما این بار نه از طریق شنیدن، بلکه از طریق دیدن و تجربه کردن.

همین موضوع نشان می‌دهد که روایت، پیش از آنکه به زبان گفتاری وابسته باشد، به سازمان‌دهی تجربه وابسته است.

 

بدن؛ حافظه شخصیت

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بازیگری حرفه‌ای این است که بازیگر تنها احساسات شخصیت را بازنمایی نمی‌کند؛ بلکه آن‌ها را در بدن خود متجلی می‌سازد.

کنستانتین استانیسلاوسکی معتقد بود کنش فیزیکی می‌تواند راهی برای دست یافتن به حقیقت روانی شخصیت باشد  (Stanislavski, 1936).

سال‌ها بعد، یرژی گروتفسکی نیز با تأکید بر «تئاتر فقیر» نشان داد که بدن بازیگر، مهم‌ترین ابزار آفرینش تئاتر است و حتی می‌تواند جایگزین دکورهای پرهزینه و جلوه‌های بصری شود  (Grotowski, 1968).

از این منظر، بدن فقط اجراکننده روایت نیست؛ بلکه حافظه، احساس و جهان شخصیت را با خود حمل می‌کند.

 

تئاتر؛ هنری که هر شب دوباره متولد می‌شود

هیچ دو اجرای تئاتری کاملاً شبیه یکدیگر نیستند. حتی اگر متن، بازیگران و میزانسن ثابت باشند، حضور تماشاگران، انرژی صحنه و کیفیت اجرای بازیگران باعث می‌شود هر اجرا تجربه‌ای تازه باشد.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از علاقه‌مندان تئاتر، یک نمایش را بیش از یک بار تماشا می‌کنند. آن‌ها صرفاً برای دیدن داستان بازنمی‌گردند؛ بلکه می‌خواهند دوباره «تجربه حضور» را زندگی کنند.

 

جمع‌بندی

اگر در سینما، روایت تا حد زیادی از طریق تدوین و سازمان‌دهی تصویر شکل می‌گیرد، در تئاتر این بدن بازیگر است که روایت را زنده نگه می‌دارد.

بدن، سکوت، حرکت، میزانسن و حضور مشترک بازیگر و تماشاگر، همگی اجزای زبان روایت تئاتری هستند. به همین دلیل، تئاتر را نمی‌توان صرفاً هنری برای گفتن داستان دانست؛ بلکه باید آن را هنری برای زیستن روایت دانست.

هر اجرا، روایتی است که تنها در همان لحظه وجود دارد؛ روایتی که نه روی کاغذ، نه در قاب دوربین، بلکه در نفس‌های بازیگر و نگاه تماشاگر شکل می‌گیرد و با پایان اجرا، تنها در حافظه حاضران ادامه می‌یابد.

 

منابع

  • Brook, P. (1968). The Empty Space. Penguin Books.
  • Grotowski, J. (1968). Towards a Poor Theatre. Simon & Schuster.
  • Schechner, R. (2003). Performance Theory. Routledge.
  • Stanislavski, C. (1936). An Actor Prepares. Theatre Arts Books.

مقالات زیر هم پیشنهاد می‌شود:

3 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *